ملاقات

پله پله تا ملاقات خود آ !

ملاقات

پله پله تا ملاقات خود آ !

ملاقات

سلام
هرکسی باید جایی داشته باشه که بی دغدغه حرفهای دلشرو بزنه. اینجا واسه من مصداق این است که: "هیچ آدابی و تربیتی مجو...هر چه میخواهد دل تنگت بگو"

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

این روزا بحث فیلم "فروشنده" اصغر فرهادی رو بورسه. ولی اتفاقی در این بین شاید بیشتر جالب باشه. عکس یک علامت مربوط به جنبش فمینیستی که خانم ترانه علیدوستی بر روی دستش خالکوبی کرده است.

فمینیسم ترانه علیدوستی

حتما توضیحاتی که در اینستاگرامش هم نوشته است را خوانده اید و عمیقاً تحت تاثیر قرار گرفته اید. خب انصافاً هم خوب نوشته است. ولی با اندکی بررسی بیشتر بر روی آنچه که در واقعیت به وقوع پیوسته است به راحتی نمی توان نتیجه ای که خانم علیدوستی گرفته است را پذیرفت.

آنچه که از جنبش فمینیستی حاصل جامعه جهانی شده است این بوده که سرمایه داران بهره مند از یک نیروی کار کم توقع و ارزان قیمت شده اند. آنها زنان را به خدمت گرفته و حق و حقوق آنها را نیز اکثراً بالا کشیده اند. بنابراین این جنبش اگر هدفش احقاق حق زنان در جامعه بوده- که هدف درستی است- ولی با ابزار و موضوعاتی خود را وارد فضای جامعه کرده که موجب شده است نه تنها زنان از ارج و کرامت بیشتری برخوردار نشوند بلکه کرامت انسانی آنها پایین تر نیز آورده شود.

همین جنبش باعث شد نقشهای زنانه ای که در جامعه فقط زنان از عهده ی آن بر می آمدند مانند مادری، خانه داری، ایجاد لطافت در خانه و نتیجتاً در جامعه، راهبری نامحسوس مردان در تصمیم گیریهای آنان در خانه و جامعه و .... از آنان گرفته شده و مصیبتهایی به بار آورد.

هیچ کس قائل به این نیست که زن با مرد در حقوق اساسی خود یکسان نباشد بلکه نقش ها یکسان نیست نه حقوق و این مطابق با طبیعت انسانی است. طبیعت زن طبیعتی نرم و با لطافت است و عهده دار تربیت انسانهای دیگر ولی طبیعت مرد برای کار و تلاش و سختی است. اگر مخالف این عمل شود به خودمان آسیب زدیم نه اینکه راه پیشرفت و تعالی زنان را در جامعه هموار کرده ایم.

در اسلام بسیار بیشتر از این صحبتهایی که خانم علیدوستی مطرح کردند در قبال حمایت از زن وجود دارد و شاید اگر از این دریچه به اسلام نگاه کنیم فمینیستی ترین دین جهان باشد. کلی توصیه و نصیحت در قبال رفتار دیگران با زنان در دین آمده و پیشوایان دینی نیز به آن عمل می کردند. اینکه اکثر مردان در جامعه اینطور رفتار نمی کنند نباید دلیلی بر این شود که این آموزه ها نادیده گرفته شود. لذا نباید تحت تاثیر یک جنبش روشنفکرانه قرار گرفت که نه منشاء آن را میدانیم و نه نتیجه ی آن را.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۷
از "مثلاً مهندس"

فضای مجازی اهمیتش به اندازه انقلاب اسلامی است.

این جمله شاید اهمیت این فضا را برای انقلاب اسلامی نشان دهد. دلیل این اهمیت هم این است که فضای مجازی فضایی است که به راحتی پیامها در عرض کمتر از 1 ثانیه به میلیونها مخاطب در سراسر جهان ارسال میشود. بنابراین نیروهای متعهد انقلابی نیاز دارند وارد این عرصه شده و فضا را به دست بگیرند.

دشمنان انقلاب به خوبی توانسته اند به مدد خرج پولهای فراوان و جذب نیروهای خلاق تبلیغات علیه نظام را در فضای مجازی گسترش دهند و در مقابل در جمهوری اسلامی به صرف فیلترینگ بسنده شده است و کارهای اصولی به ندرت انجام میشود. شاید دلیل آن ابهام بیش از حد در این فضا و ناآشنایی با ترفندها و شبکه های اجتماعی و این تفکر که فعالیت در این فضا تلف نمودن وقت است باشد. ولی همگان میدانند که این تفکر نادرست است. همچنان که در عرصه واقعی نیروهای انقلابی سعی در گسترش و تبلیغ نظام اسلامی را دارند باید در فضای مجازی هم همین اتفاق بیفتد.

نکته دیگر؛ انقلاب اسلامی امروزه محدود به ایران فقط نیست بلکه چهره ی جهانی این انقلاب امروزه بیش از پیش در حال نمود است. بسیاری از کشورهای عربی و غیرعربی این نظام را تحسین میکنند و سعی در الگوبرداری از آن هستند. بنابراین نیروهای انقلابی با ورود به عرصه های مجازی می توانند پیام جهانی این انقلاب را به گوش همگان برسانند.

از این رو فعالیت در عرصه فضای مجازی یک وظیفه ی مهم بر دوش نیروهای علاقمند به انقلاب اسلامی است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۹
از "مثلاً مهندس"

دیروز وقتی که در راه برگشت به خانه بودم یاد صحبتهای اخیر هاشمی در مورد عدم احراز صلاحیت سید حسن مصطفوی افتادم. بعد یکدفعه یاد صحبتهای قبل هاشمی در مورد سید حسن افتادم که او را علامه خوانده بود. به نظر شما چه ارتباطی بین این دو صحبت وجود داره؟

اول: هاشمی رفسنجانی به نظر بنده آدم زیرکی است و عرصه سیاست را به خوبی می‌شناسد.

دوم: هاشمی می‌دانست بعد از انتخابات سال 1388 موضع گیری درستی انجام نداده است و شهامت اذعان به این موضوع رو هم نداشت بنابراین سعی کرد در این چند سال کم نیاورده و بر همان موضع قبلی پافشاری نماید.

سوم: او می‌دانست که یکی از ارکان مهم این نظام که جلوی ورود افراد مسئله‌دار وابسته به او را به ارکان نظام مانند مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی و ... می‌گیرد شورای نگهبان است که الحمدلله در این شورا نفوذی هم ندارد و همین موضوع او را به شدت ناراحت می‌کند.

چهارم: او برای هجمه به شورای نگهبان سناریوهای مختلفی طراحی کرده بود که یکی از این سناریوها استفاده از ظرفیت بیت امام(ره) است که فرد بارز این بیت فعلا سید حسن مصطفوی نوه امام خمینی(ره) است.

با این مقدمات پی خواهیم برد که هاشمی می‌دانست در صورت ثبت نام سید حسن در انتخابات خبرگان صلاحیت او احراز نمی‌شود.( به علت سیاسی البته نه بلکه واقعا به علت علمی که به اذعان دیگران او فعلا صلاحیت علمی‌اش احراز نشده است) بنابراین او را علامه خواند تا برای این موضوع که او صلاحیت علمی دارد زمینه سازی شود و اینقدر در حول و حوش این موضوع رسانه های تحت سلطه او و تیمش سخن پراکنی کنند که تقریبا برای همه مردم واضح شود که سید حسن علامه است و ظرفیت علمی خوبی دارد. نتیجتاً بعد از اینکه سید حسن در انتخابات مجلس خبرگان ثبت نام کرد و از لحاظ علمی صلاحیتش احراز نشد هاشمی از این موقعیت استفاده نماید و هجمه گسترده‌ای را بر علیه شورای نگهبان آغاز نماید که نمونه اش را هم دیدید. بنابراین سناریوی طراحی شده توسط هاشمی این بود و اگرنه او آدمی نیست که سنگ دیگری را به سینه بزند.

لازم است اشاره کنم که این نوشته تحلیل بنده از رفتارهای هاشمی است و اصراری به صحت این تحلیل ندارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۳۹
از "مثلاً مهندس"

سلام علیکم

این مدت فرصت خوبی بود تا کمی در مورد ادامه حیات این سایت فکر کنم. کاری رو که آدم اولش شروع میکنه داغه. هی پست میذاره هی دنبال مطلب جدید میگرده و ... بعد از مدتی فک می کنه که چرا باید اینکار رو کنم. چرا باید ادامه بدم و از اینجور صحبتها.

چند نکته در این رابطه به ذهنم میرسه:

1- خوبه که بعضی اوقات آدم کمی سعی و خطا بکنه. یعنی اول بدون فکر کاری رو شروع کنه و بفهمه که مشکلات اینکار چیه و راه حلش چیه.(البته نه در کارهای حساس و با حوزه تاثیرگذاری زیاد- آقایان دولتیها توجه کنند.)

2- آدم هیچ وقت نباید ناامید بشه و کاری رو که مدتی دنبالش بوده کنار بگذاره. حداکثر عملی که میتونه انجام بده اینه که مثل گذشته وقت نذاره براش نه این که کلا تعطیلش کنه.

بر همین اساس بنده هم فکر کردم که آیا نیازی هست چنین وبلاگی وجود داشته باشه یا نه؟ به این نتیجه رسیدم که نیاز هست و خوبه هر آدمی جایی برای انتشار عقایدش داشته باشه و بتونه برای آگاهی بقیه نیز فعالیتی بکنه. 

خلاصه اینکه همچنان هستیم. علاوه بر این در اینستاگرام(molaghat93) هم منتظرتان هستم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۰۱
از "مثلاً مهندس"

سال آخر دانشگاه استادی داشتیم که درس فلسفه علم 2 رو به ما ارائه می کرد. استاد باسوادی بود و ذهن منطقی داشت. یه بار سر کلاس بحث روشنفکران دینی و نظر آنها درباره دین و این چیزا بود. در نقد یکی از روشنفکران که می‌گفت جوهره دین بندگی است و این در تضاد با علم و دانش است که جوهره‌اش آزادی و پژوهش آزاد است، استاد ما گفت: "من نمیفهمم که جوهره دین دیگه چیه؟ آیا امر مادی است یا غیر مادی؟ اصلاً چیه که این آقا میگه جوهره‌ی دین بندگی است و این در تضاد با آزادی و علم است"

حالا این حرف استاد منو یاد این روزا و روح توافقنامه ایران و 5+1 می اندازه. من یک سوالی دارم: روح توافقنامه چیه؟ چرا هی طرف ایرانی میگه این کار آمریکا، اون مصوبه، اون حرف و ... با روح توافقنامه منافات داره. چرا اونا میتونن کارایی بکنن که با روح توافقنامه مغایره ولی ما نمی تونیم؟ شاید این توافقنامه دوتا روح داره که کارای اونا با روح مورد قبول ما مغایره ولی با روح مورد قبول آمریکاییها مغایر نیست؟ واقعاً چرا اونا می تونن اینقدر به این روح لطیف آسیب برسونن و اونو اذیت کنن و ما نمی تونیم از این روح خوب دفاع کنیم؟ آیا ما قدرت مقابله به مثل رو نداریم؟

فک کنم باید بپذیریم که به جای اینکه هی بگیم روح توافقنامه، روح توافقنامه بگیم: روح آمریکایی یک روح استکباری و غیرقابل اعتماد است و بنابراین به جای خارج به داخل بیندیشیم.

آقای رئیس جمهور، آقای وزیر امور خارجه، آقایون مذاکره کنندگان ارشد ایران خواهشاً دقت کنید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۱۷
از "مثلاً مهندس"

تکبر صفتی است که افراد مختلف به اندازه‌های مختلف می‌توانند آن را داشته باشند. باید توجه کرد که این صفت تنها برای کسی به صورت صحیح متصور است که آن شخص بالاترین درجه‌ی قدرت، علم و ... را داشته باشد. بنابراین تنها زیبنده‌ی خداوند متعال است. دقت کنید تنها زیبنده‌ی خداوند متعال است. رسول خداوند نیز با آن همه عظمت و قدرت در جهان هستی، خود متواضع‌ترین فرد در بین قوم خود بود. جانشینان او نیز تواضع را افتخار خود می‌دانستند و بقیه را نیز تشویق به تواضع می‌کردند. بنابراین در بین افراد و انسانها نه تکبر بلکه تواضع صفتی ممدوح است.

به جامعه جهانی نگاه کنید پر است از آدمهایی که متکبرند به هر اندازه از کم گرفته تا زیاد. وقتی هم به جامعه ایران نگاه می‌کنیم متاسفانه میزان تکبر از میانگین جهانی در این جامعه بیشتر است و این یکی از بدترین معضلات جامعه ما است. 

باید باور کنیم که ما افرادی متکبریم و تا این موضوع را باور نکنیم نمی‌توانیم آن را علاج کنیم. تکبر در جامعه ما بیش از اندازه است و ما نیز خود غافلیم از این قضیه. مسئولان حکومتی در مرتبه اول درمان باید قرار بگیرند که اگر آنها تکبر نداشته باشند مسئولان زیرمجموعه خود را نیز به تواضع تشویق خواهند کرد. مردم نیز باید خود را از این صفت به غایت مذموم خلاص کنند چون تا وقتی متکبریم نمی‌توانیم به قله‌ی پیشرفت برسیم.

 

بزرگی به ناموس و گفتار نیست*****************بلندی به دعوی و پندار نیست

تواضع سر رفعت افرازدت******************تکبر به خاک اندر اندازدت

بوستان سعدی-باب چهارم- حکایت بایزید بسطامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۰:۱۶
از "مثلاً مهندس"

داشتم کتاب جمهوری افلاطون رو می‌خوندم به این عبارت برخوردم که درباره دلالان و دکاندارانه. جالب بود.

دلالان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۰
از "مثلاً مهندس"

واقعاً ترکیه در این چند وقت اخیر بی‌عقلی کرد. اول که هواپیمای روسیه رو سرنگون کرد که به نظر من واقعا خنجر از پشت بود- پوتین خود در دیدار با رهبری اذعان کرده بود روسیه هیچگاه به شرکای خود از پشت خنجر نمی‌زند و اینبار خودش از پشت خنجر خورد که به یاد داشته باشد خنجر از پشت زدن چه دردی دارد- دوم اینکه بدون اجازه عراق نیروی نظامی خود را وارد این کشور کرد. در این رابطه ذکر چند نکته خالی از فایده نیست:

1- در سیاست خارجی یکی از اصول مهم وارد تنش نشدن با همسایگان است. چون اگر تنشهای خود را با همسایگان کم نکنیم نه تنها مشکلات کشور تمامی ندارد بلکه از طرف نزدیک ترین کشورهای همسایه نیز در امان نیستیم. بنابراین عاقلانه‌ترین کار در سیاست خارجی دوست و رفیق بودن با همسایه ها است. اما ترکیه در این ماجراها نشان داد که زیاد پایبند این اصل در سیاست خارجی نیست و دلش نمی‌خواهد با همسایگانش ارتباط خوب و صحیحی داشته باشد.

2- ترکیه به نظر من فکر می‌کند که وقتی عضو ناتو باشد دیگر از همه لحاظ به خصوص نظامی در امان است. این فکر واقعاً احمقانه است زیرا یک کشور هرچه قدر هم از طرف دیگر کشورها حمایت شود تا وقتی خود نتواند از کشورش دفاع کند بی عقلی است که دل به حمایت بقیه ببندد. زیرا هر کشوری دنبال منافع خودش است.

3- یکی دیگر از اصول سیاست خارجی رویه یکسان داشتن در برخورد با مسائل است. مثلاً ایران را در نظر بگیرید. ایران در این سی سال و در همه دولتها گفته است اسرائیل باید نابود شود یا اینکه تا وقتی آمریکا دست از سیاستهای خود برندارد ایران هیچ ارتباطی با آن نخواهد داشت یا اینکه در همه حال از حزب‌الله و یا بقیه گروهها و مردمی که در راه استقلال و در مبارزه با استکبار بوده‌اند دفاع کرده است یا اینکه همش گفته است مردم هر کشوری تنها باید آینده خود را انتخاب کنند و بقیه حق دخالت در امور کشورهای دیگر را ندارند. حال، ترکیه را ببینید: در زمانی با اسرائیل دشمنی می‌کند، در جایی همنوا با اسرائیل با دولت قانونی سوریه می‌جنگد و از تروریستها دفاع می‌کند. در زمانی به ایران می‌آید و اعلام آمادگی برای ارتباط هرچه بیشتر اقتصادی و سیاسی می‌کند در مقابل؛ در زمانی دیگر ایران را تهدید می‌کند. اینها یعنی آشفتگی در سیاست خارجی و این راه جز بی اعتمادی هرچه بیشتر کشورها به ترکیه نتیجه‌ای دربر نخواهد داشت.

 

به نظرم ترکیه باید صبورتر و عاقلانه‌تر رفتار کند تا بتواند اعتماد دیگر افراد و کشورها را جلب نماید ولی فکر نکنم بتواند.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۰۸:۵۰
از "مثلاً مهندس"

دو نمونه زیر رو مقایسه کنید:

1- دونده‌ای قرار است 1000 کیلومتر مسیر تا شهری را بپیماید که راه آن مشخص نیست و هیچ وسیله‌ی دیگری نیز ندارد تا از آن برای مسیریابی استفاده نماید.

2- دونده‌ای قرار است 1000 کیلومتر مسیر تا شهری را بپیماید که راه و جاده آن مشخص است.

مثال ما در این دنیا مثال دونده‌ای است که می‌خواهد مسیری را تا دنیای دیگر -که قطعاً هست- بپیماید. خب اگر مسیر رو بلد باشیم می‌تونیم به راحتی طی طریق کنیم ولی اگر مسیر رو بلد نباشیم شاید هرگز به انتهای مسیر نرسیم.

نتیجه‌ی شخص بنده از این مقایسه:

هر چه توان داری و نیرو داری و سرمایه داری صرف شناختن مسیر کن که اینگونه لااقل مسیر را شناخته‌ای و احتمال دارد که وسیله‌ی نقلیه‌ای پیدا کنی و به مقصد برسی؛ ولی اگر همین طور راه بری و ندونی که کجا میری مطمئن باش به هیچ جا نمی‌رسی.

پی نوشت: برای هر فردی یک زمانی می‌آید که احساس می‌کنه باید وقت بذاره تا راهش رو پیدا کنه. برای یکی در عنفوان جوانی رخ میده، برای دیگری در سن چهل سالگی، برای یکی تو سن دوازده سالگی و برای یکی دیگه بعد از مرگ!. من به این حالت بالغ شدن ذهنی میگم. خوشبختانه این حالت برای من در این سن پیدا شده. خداروشکر. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۸:۴۳
از "مثلاً مهندس"

هر وقت حس کردی که خیلی خفنی، بدون که هیچ چیزی(...) نیستی!!!!!.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۳۴
از "مثلاً مهندس"